خرید بک لینک

نشسته ام کمی درس بخوانم ... صدای خنده های تو پیچیده لابه لای تمام صفحات ... چقدر دلم می خواهد چشم هایم را ببندم و صورت ماه تو را تصور کنم ... که می خندی و هستی و دوستم داری و ... دلتنگی هم که دست از سر دل برنمی دارد ... به «من» قول داده ام روزهای شادتری برایش بسازم ، اما من و من عجیب دلتنگ روزهای گذشته ایم ... مطمئنم هر روز کمتر از دیروز به من فکر می کنی ... سرم پر است از فکرهای وحشتناک و غمگین ... کاش میشد برای یک روز طعم شادمانی حقیقی را بچشم و از شر غصه های بیشمارم خلاص شوم .چقدر تلخ است که به خیل فراموش شدگان پیوستم ... 

.

.

پ ن : اگر چه دوست به مویی نمی خرد ما را

به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست 

.

.

برچسب: نویسنده: اشکان نظری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:19

صفحه بندی