Живу давно - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 13:41
پرده ی دوم نمایشنامه چخوف ، وقتی لوبوف آندرونا به فیرس پیر می گوید چقدر تو پیر شده ای ؟!..  فیرس جواب بسیار غمگینی می دهد ... می گوید : خیلی وقت است که زنده ام . می دانی ! خیلی وقت است که زنده ام غم انگیزترین جمله ی ادبی ست ... انگار هر لحظه در آرزوی چیزی ست که نمی تواند به آن برسد و حالا خسته از زن...
برای لیلا - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 13:41
........
در تو شده ام گم ، به من دسترسی نیست ... - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:00
امروز یک دسته نرگس دی ماه خریدم ...  دوست داشتم می شد روی میزت رو پر از نرگس کنم ... عزیزم ! دعا می کنم زندگیت به قشنگی همه نرگس های دنیا باشه ... دعا می کنم وجود نازنینت سلامت باشه و روح و زندگیت بی دغدغه و آآآآرام ... . . براى زیستن هنوز بهانه دارم!من هنوز مى توانمبه قلبم که فرسوده استفرمان بدهمکه...
خوابت آشفته مباد ، خوشترین هذیان ها .... - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:00
باید در این لحظه ای که می نویسم تو خواب باشی ... دلم می خواهد مثل خوابیدن های بچگی مان آسوده و آرام بخوابی .. با یک دنیا خواب رنگی و.شاد ... دلم می خواهد فردا که بیدار شدی پر باشی از انگیزه و هدف و شور زندگی ... دلم برای لب هایت ، دست هایت ، صورت ماهت ، صدای دوست داشتنی ات تنگ شده ... دلم می خواهد چ...
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی ... - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:00
چین و چروک صورتت یعنی تو خندیده ای ... موهای خاکستری ات یعنی تو از آدمها مراقبت کردی ... و زخم های روحت یعنی تو زندگی کرده ای ... من میمیرم برای چین و چروک صورتت ، موهای خاکستری ات ، و زخم های روح و قلبت ... . . پ ن :   تفنگت را بردار ... پر کن از کلماتی که دوستشان داشتم ... و شلیک کن ...می خواهم هم...
کجا دانند حال ما ، سبکباران ساحل ها ... - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:00
Не врзвращайся туда , где не ждут тебя  Даже если очень хочется . . یعنی به جایی برنگرد که منتظرت نیستن حتی اگه خیلی دلت می خواد ... . . پ ن :   محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم که برگذشتی و ما را به هیچ نَخْریدی...سعدی
خوب ترین حادثه می دانی ام ؟ - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 3:00
داشتم پرده ی آخر باغ آلبالو را می خواندم ، چشمم به نوشته ای افتاد که سه سال پیش نوشته بودم . اسم و فامیلت را و زیرش هم درشت و خوانا : خوبترین حادثه می دانمت ! ...  خنده ام گرفت ... مثل دخترهای دبیرستانی چقدر ذوق تو را داشتم ... لابه لای همه چیز پنهانت می کردم و ... حالا اما مثل کسی که سالهااااااست ز...
ما فراموش شدگانیم ... - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 13:19
نشسته ام کمی درس بخوانم ... صدای خنده های تو پیچیده لابه لای تمام صفحات ... چقدر دلم می خواهد چشم هایم را ببندم و صورت ماه تو را تصور کنم ... که می خندی و هستی و دوستم داری و ... دلتنگی هم که دست از سر دل برنمی دارد ... به «من» قول داده ام روزهای شادتری برایش بسازم ، اما من و من عجیب دلتنگ روزهای گذ...
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت ... - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 13:18
مادربزرگم همیشه می‌گفت : خیلی مهم نیست چقدر دوست داشتنی هستی. می‌گفت اینکه چقدر دوست داشتن بلد هستی مهم‌تر است... اینکه چقدر می‌توانی دلتنگ شوی.مادربزرگم همیشه می‌گفت : آن‌هایی که از دوست داشتن و دلتنگی چیزی نمی‌دانند خیلی از کارها را آنطور که باید به سرانجام نمی‌رسانند.. . پ ن : می گویند زمانی می ت...
ای گم شده در رویا ، جادو کن و پیدا شو ... - تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 13:18
اگر قرار بودهر سقفى فرو بریزدآسمان بایدخیلى وقت پیش فرو مى ریخت...اگر قرار بودباد نایستدما که همه بر باد شده بودیم...نگران هیچ چیز نباش!تو هنوز زیبایىو من هنوز مى توانم شعر بنویسم...رسول_یونان . . پ ن : خنده اش دنیام بود ...
Your smile is my life - تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 2:20
وسط درس خوندن بودم که یادم اومد امروز تعطیل رسمی بود ... از دستم عصبانی نشو به خاطر ایمیل ها ... بریزشون توی سطل آشغال و ... فراموششون کن عالیجناب ... . . پ ن : امروز با یکی از دوستام حرف میزدم ... می گفت سالها پیش معشوقش فوت کرد ... و همیشه یک بغض و دلتنگی بدی همراهشه ... دلم نمی خواست این حس بهم د...
چشم مست یار من میخانه می ریزد بهم ... - تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 2:20
می دونی چیه ؟ آدم دلش می خواد تو رو بنشونه روی یه صندلی روبه روی خودش ... بعد زل بزنه توی چشمات و تو هی براش حرف بزنی ... اصلا تو راجع به سیارات و تکنولوژی هم حرف بزنی آدم دلش می خواد همه کلماتت رو ببلعه ... آدم دوست داره همینطور که تو حرف میزنی به لبات نگاه کنه و مست بشه ... حالا فرض کن تو بخوای به...
و تو هر جای جهان که باشی .... - تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 2:20
عروسک قشنگ من ! دارم «من »رو برای شروع یک روز پربار و آروم آماده می کنم ...  اما قبلش لازمه برای خدا یادآوری کنم که : جایی از جهانت یکی از عزیزترین های من نفس می کشه ... باهاش جز با عشق و مهربونی رفتار نکن ... و امروزش رو امن تر و قشنگ تر و پربارتر و شادتر از دیروز بساز ... با کلی اتفاقات هیجان انگی...
My best friend - تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 2:20
لب ‌هایت رابیشتر از تمامی کتاب هایم دوست می دارمچرا که با لبان توبیش از آنکه باید بدانم ، می دانملب ‌هایت رابیشتر از تمامی گل ها دوست می دارمچرا که لب ‌هایت لطیف تر و شکننده تر از تمامی آن هاستلب‌ هایت را بیش از تمامی کلمات دوست می دارمچرا که با لب ‌های تودیگر نیازی به کلمه ها نخواهم داشت ...ژاک_پره...
یک روز از تو گذشت ، هزار سالم شد ... - تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 2:20
کاش هیچ گذشته ای با هم نداشتیمآنوقت من می توانستمبه تو زنگ بزنمو بی دلخوری حالت را بپرسم ؛چقدر پرسیدنِ حالِ ساده اتبعید شده حالا. . پ ن : زن عشقی را که برای آن گریسته است هرگز فراموش نمی کند ...   احلام مستغانمی
اگر می شد که برگردی ... - تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 2:20
جایی ست میان قلبم که با هیچ چیز پر نمی شود ، من دقیقا همانجا مدام انتطار می کشم ...  . . پ ن : یک جمعه ی دلگیر ... دلم شنبه ی با تو بودن را می خواهد ... دلم برایت تنگ شده دلم می خواهد گوشی را بردارم و به تو بگویم برگرد ولی می دانم نه می خواهی ، نه می شود ، نه باید و نه هزارجور کوفت دیگر دلم برایت تن...
(بدون عنوان) - تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 2:20
چشم درد لعنتی تنهام بزار ... :-( هر روز با منی ... متنفرم ازت  . . کاش با آخرین نخ سیگاری که از تو برام مونده همه بی حوصله گی ها و دلتنگی هام دود شن ...
آن تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد ... - تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 2:20
از خواب خسته ام؛به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارمچیزی شبیه بیهوشی، برای زمان طولانیشاید هم از بیداری خسته اماز این که بخوابمو تهش بیداری باشد کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و بعد بیدار شد نشد هم...نشد ...عباس_معروفی . . خدایا! این دوست داشتنی که برای من حکم آن گلیمی را داشت که پایم همیشه ...
بی تو ای دنیای شادی دلم دریای درد است ... - تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 2:20
اما نیم شبی من خواهم رفت؛ از دنیایی که مال من نیست، از زمینی که به بیهوده مرا بدان بسته اند.و تو آنگاه خواهی دانست، خون سبز من! خواهی دانست که جای چیزی در وجود تو خالی ست.و تو آنگاه خواهی دانست، پرنده‌ی کوچک قفس خالی و منتظر من! خواهی دانست که تنها مانده‌ایبا روح خودت.و بی‌کسی خودت را دردناک تر خواه...