امروز یک دسته نرگس دی ماه خریدم ...
دوست داشتم می شد روی میزت رو پر از نرگس کنم ...
عزیزم ! دعا می کنم زندگیت به قشنگی همه نرگس های دنیا باشه ...
دعا می کنم وجود نازنینت سلامت باشه و روح و زندگیت بی دغدغه و آآآآرام ...
.
.
براى زیستن هنوز بهانه دارم!
من هنوز مى توانم
به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم
که تو را دوست داشته باشد!
.
احمدرضا_احمدى
.
.
پ ن : امروز از کنار کافه موکا گذشتیم ، نیازی نیست بنویسم که دلم برات چقدر تنگ شد ...
بی اختیار گوشیم رو درآوردم و اون عکسی که از صندلی خالی تو گرفته بودم رو نگاه کردم ...
و سر خوردم به اون روز ... چه انتظار قشنگی بود ... چه لحظه های بی نظیری بود ...
بعد از مدت ها رو به روم نشستی و صدا و لبخند و نگاه و دستات رو واضح و شفاف داشتم.
چقدر دلم هواتو کرده ....
.
.
پ ن : می خواهم عکسی بگیرم
از شکل دستانت
از صدای دستانت
از سکوت دستانت
کِی پیش رویم می نشینی
تا عکسی محال بگیرم؟
نزارقبانی
برچسب:
نویسنده: اشکان نظری