خرید بک لینک
اما نیم شبی من خواهم رفت؛
 از دنیایی که مال من نیست، 
از زمینی که به بیهوده مرا بدان بسته اند.
و تو آنگاه خواهی دانست، خون سبز من!
خواهی دانست که جای چیزی در وجود تو خالی ست.
و تو آنگاه خواهی دانست، پرنده ی کوچک قفس خالی و منتظر من!
خواهی دانست که تنها مانده ای
با روح خودت.
و بی کسی خودت را دردناک تر خواهی چشید زیر دندان غمت
غمی که من می برم
غمی که من می کشم...
دیگر آن زمان گذشته است
 که من از دردِ جانگزایی که هستم به صورتی دیگر درآیم
و دردِ مقطعِ روحی که شقاوت های نادانی اش از هم دردیده است، بهبود یابد.
دیگر آن زمان گذشته است
و من
جاودانه به صورت دردی که زیر پوست توست مسخ گشته ام.

شاملو

برچسب: نویسنده: اشکان نظری تاريخ: يکشنبه 26 دی 1395 ساعت: 2:20

صفحه بندی